رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر غیر منتظره و دوستی با راجر

1393/4/15 11:33
نویسنده : رومینا
366 بازدید
اشتراک گذاری

 سلااااااااام دوستان خوبید خوشید؟ محبت

روز  پنجشنبه  حس حالی نداشتم  دوست داشتم که همش تو خونه باشم  رادوین هم در  حال شیطونی بود از 6 صبح  بیدار شده بود و همش میگفت Go down.    پدر شوهری اومد بالا  و بردش  پایین تو حیاط  تا بازی کنه. محبت بعد همش به پدر شوهری میگفت حسسسسسسین خنده به من هم میگفت میمینا (رومینا) بیاخنده

قربونت بشم عسلم .  داره به شمعدونی ها اب  میده . 

 

محصولات باغچه مون  گوجه و فلفل 

 تا اینکه  سونیا جون زنگ زد و  گفت فردا  ناهار ببریم بیرون و به گشت و گذار . و روز جمعه ایی  هم راهی شدیم  به جاده زرشک   و اردلان  خان  هم گفت تا اینجا اومدیم  بریم  جاده الموت زیبا   همه موافقت کردیم و رفتیم دریاچه اوان .  از قزوین تا دریاچه اوان رو خودم رانندگی کردم   و مورد تشویق همه قرار گرفتمتشویق  چون جاده کوهستانی  بود و برای اولین بار بود که تو جاده کوهستانی مثل چالوس نشسته بود راضی

 

من و سونیا جون 

دوتا جوجوهای ما 

 

کنار دریاچه  بساط ناهار رو برپا کردیم .

 

 خیلی خوش گذشت  اصلا توقع نداشتم که اینقدر اونجا شلوغ باشه خیلی مسافر اومده بود  .المیرا خانوم ما هم  فقط دوست داشت که بره  تو اب وبالاخره باید نشون میداد که  شمالی  هست  و اب ببینه نمیتونه خودش رو نگه داره خندونک.ولی پسر سوسول ما اصلا حاضر نبود که دستش رو به اب بزنه . چشمک

بعد از اینکه ناهار رو خوردیم    اقایون ما رو غافلگیر کردن  و گفتن که بیاید تا  معلمم کلایه  بریم عصرونه بخوریم و برگردیم . و قتی که به اونجا رسیدیم و یه عصرونه خوردیم   گفتن که حاضریم از این راه  الموت بریم شمال و ما همه  تعجب کردیم تعجب اخه هیچ وسیله ایی نیاورده بودیم  و ما فقط در حد یه بیرون اومدن 2 ساعته لباس و وسیله برداشته بودیم  بدون تجهیزات  چطور میرفتیم تعجب اونم جاده ایی که تا شمال خاکی هست وو حدود 4 ساعت طول میکشه  چون کوهستانی هست   ولی به نظرم سفر اینجوری میچسبه . از المیرا و رادوین هم نظر خواستیم که   بدون نظر بودن  با نگاهشون به ما گفتن که شما خودتون میدونید  ما که داریم برای خودمون صفا میکنیم .  خلاصه بین بریم و نریم مونده بودیم که  بالاخره راهی شدیم  غروبی رسیدیم به ده گرمارود  یه خونه روستایی رو از اقا رمضان اجاره کردیم و شب رو تو روستا موندیم    چه شب خوبی بود چه هوایی   عالیییییییییییییییییییییییی.  کاش تو روستا  زندگی میکردیم  دور از  همه چیز نه گوشی انتن میداد  نه کسی باهات کار داشت  دووووووووووووووووووووور از همه چیزززززززززززز . اخیشششششششش  راحت راحت بودیم .  نه صدای بوقی  نه صدای  ماشین همسایه نه  صدای دزدگیر خونه همسایه .   هوا پر از اکسیژن بود خیلی وقت  بود که اینقدر اکسیژن تنفس نکرده بودم  اونم تو ارتفاع 3200 متر .

خونه ایی  که شب موندیم . 

رادوین وقتی که خر میدید میگفت  میییییییمینااااااااااااااااا (رومینا ) Donkey  (خر )خنده

هر 200 متری که جلوووو میرفتیم ابشار و چشمه بود . چون  جایی بود که   اصلا ماشین  زیاد  نمیره و هنوز  رفت و امد کم هست   هیچ اشغالی  دیده نمیشد  ابشا ر و چشمه ها هنوز توسط ما ادمها خراب نشده بود  اخه وقتی که    محیط  رد پای انسان رو ببنه  نابود میشه از بس که ما همه محافظ  محیط زیستمون هستیم آرام

احسان و اردلان هم مرخصی  گرفتن و با دل درست داشتن خوش میگذروندن .

 

اینجا داشتیم کم کم به منطقه مازندران تنکابن و سه هزار نزدیک میشدیم. 

که وسط راه  کنار یه چشمه ایستادیم  دیدیم که یه توریست  پیاده   نفس زنان  داره میاد  یه اقایی از همون روستاهای اونجا بود گفت کسی انگلیس بلد هست  ایشون توریست هست . . احسان  رفت جلو شروع کرد باهاش صحبت کردن  و باهامون دوست شد.  اسمش راجر  بود از اسپانیا اومده بود   سوار ماشین شد و کلی باهمون دوست شد از کشور خودش اسپانیا صحبت کرد و از فوتبال برامون گفت  کلی از سنت کشورشون بهمون اطلاعات داد و ما هم از ایران  کلی براش گفتیم قه قهه  مثل توماسسسسسسس یه قلب مهربونی داشت  وقتی که دید  انریکه رو دوست دارم  و همش اهنگهای انریکه گوش میدم  همه شعر های انریکه رو برامون ترجمه کرد  و دست زدن اسپانیایی رو بهمون یاد داد  تو مسیر هم رادوین چون خواب بود من  خیلی  راحت تر  یاد میگرفتم چون  اگه رادوین بیدار بود من باید مشغول   بازی با شاهزاده ام میشدم . 

 

ناهار مهمونش کردیم  به جوجه کباب.چشمک

شماره تلفن و ادرس فیسبوکش رو برامون نوشت و ما هم بهش شماره تماس دادیم . و یه دوست به دوستهای خوبمون اضافه شد . 

 هفته دیگه دوست دخترش میاد تهران  و قراره که 1 هفته ما میزبانشون  باشیم . عاششششششششق مهمونم .  خیلی خوشحالم از الان تو فکر این هستم که  چه غذایی براش درست کنم  که خوششون بیاد  متنظرمتنظرمتنظرهفته قبل قشم بود و رفته کاشان و یزد و اصفهان و شیراز و اهواز .  الان هم تنکابن  رو میگرده و منتظره تا دوست دخترش بیاد و بقیه جاها رو با هم بگردن . فرشته

کنار دریا رادوینم  خوابه و داره ویتامین d  میگیره .

راجر میگفت که دوست دخترم بیاد ایران میتونه بیکینی بپوشه با هم بریم تو ابخنده و ما همه گفتیم نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه  نکنی همچین کاری رو  تعجب. با تعجب  گفت چراااااااااااااا اخه ؟ غمگین براش توضیح دادیم گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه.

 

  با دوست دخترش تماس گرفت  و همه گزارشات  رو به زبان شیرین اسپانیایی  داشت توضیح میداد  وقتی تلفنش رو قطع کرد  گفت که دوست دخترم اومد ایران اومدیم خونتون بهتون رقص اسپانیایی  یاد میده و من  دیگه تو زمین و اسمون بودم از خوشحالی جشن  اخه من عاشق رقص اسپانیش  هستم  خواستم  اینجا برم کلاس   نبود . اومدم تهران  کلاس رو  پیدا کردم ولی هزینه اش خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی  بالاااااااااا بود غمگین

 

 

 

راجر رو تنکابن  کنار دریا گذاشتیم  و تا به ادامه گشت و گذارش برسه 

قرار بود که از جاده چالوس بیایم ولی یه دفعه راجرر فارسی بهمون گفت  نههههههههه کرج  ترافیکه نرید خنده و ما همه خندیدیم گفتیم تو این رو از کجا میدونی اخه . اطلاعاتش از همه ما بیشتر بود   میگفت که  من قبل از اینکه جایی بریم همه  راه ها و مکان ها رو برسی میکنم  دیگه . خندونک به راجر هم گفتیم که تقریبا ما 2 هفته پیش  یه دوستمون    توماس  اومده بود خونمون  . . .....

 

 و ما هم به دستور راجر از   اتوبان  رشت قزوین اومدیم و اخر شب رسیدیم . ولی  اردلان و سونیا و من  و احسان دلمونم برای راجر تنگ شده بود  

 

 

پسندها (8)

نظرات (17)

شکوفه مامان مانی و پانی
15 تیر 93 12:40
سلام دوست عزیزم. همگی خوبین؟ خیییلی خوشحال شدم که وبت از اون فضا خارج شده و یه پست شاد گذاشتی. امیدوارم همیشه فقط شاد باشی و از شادی بنویسی. جوجو رو ببوس
رومینا
پاسخ
فدات بشم عزیزم که همیشه ما رو کامنتهات شاد میکنی . خیلی دوستون دارمممممممممممم کوچولوهای نازتو ببوس . همیشه بابام میگه که باید در برار ناراحتی مقاوم باشید و نزارید بهتون غلبه کنه
مامان مهراد
15 تیر 93 14:07
همیشه به گردش...... خوش بحالتون .... چه مناظر زیبایی رو با هنر عکاسیت شکار کردی خانومی...... خیلی قشنگ بودن. مثل همیشه لذت بردم..... رادوین عسلی رو ببوس هوار تا
رومینا
پاسخ
ممنون مهری جونم اینقدر محو تماشای طبیعت بودیم که گاهی اوقات صحنه های زیبا رو فراموش میکردیم بگیریم . تو طبیعت اسبهای وحشی بود که خیلی زیبا بودن
الهه مامان مبین
15 تیر 93 16:14
به به همیشه به گردش رومینا جونم . چه سفر خوبی چه سالادی توی ماه رمضونم که چه روزه خورییییییییییییییی میکردین ماشاا... ... ... همیشه شاد باشی دوست عزیزم . ای خدا جونم عکسای عسل منو ببین . خوابیدنش رو نگاه کن . قربونت بره خالههههههههههههههههههههههه . دوستون دارم خیلیییییییییییییییییییییییییی زیاد .
رومینا
پاسخ
فدات بشم الهه جونم عزیزززززززززززم من جون ندارم که روزه بگیرم ما هم شما رو دوست داریم
الهه مامان مبین
15 تیر 93 16:14
چه طبیعتی زیبایی رفتین . خیلیییییییییییییییییییییییییی خوشگله
رومینا
پاسخ
قربونت عزیزم جابه جا شدید یه سفر بریم خستگیت در بیاد
دی جی آرت
15 تیر 93 17:09
سلام اگه دوست داريد تقويم سال 93 فرزند دلبندتان را به صورت پوستر تک برگ داشته باشيد حتما به ما سر بزنيد و از فروشگاه ما آن را به سادگي خریداری و دانلود کنيد پنجاه درصد تخفيف ويژه ماه رمضان
مامان سونیا
15 تیر 93 22:22
واقعا دلم واسش تنگ شده صاف و ساده اردلان میگه ابگوشت خیلی خوش گذشت
رومینا
پاسخ
خیلیییییییییی خوش گذشته وایییییییی سونیا جون امروز به احسان اس مس زده بود که ازان(احسان) دلم براتون تنگ شده دوست دارم هرچه زودتر ببنمتون . اخرش هم فارسی نوشته بود چاکرم مخلصم غلامم کلی از دستش خندیدم احسان هم گفت که حتما بیا منتظرتیم رومینا میخواد برات قرمه سبزی درست کنه
عاطفه مامان ستیا
16 تیر 93 0:53
چه پست خوشگل و خوشحالیبه نظرم شما یه موسسه جذب توریست بزنیدخیلی موفق میشیدآخه من موندم راجر اونجا چیکار میکردهعکس رادوین که کنار دریا خوابیده محشرهههههه یعنی الان آرزو کردم کاش من جای رادوین جون اونجا خوابیده بودمچه حالی کرده صدای دریا کنار آب...
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییی عاطفه جون به پیشنهادت حتما فکر میکنم عاشققققققققق دریام ولی هیچ وقت دوست نداشتم برم تو دوست دارم کنار ساحل بشینم و لذت ببرم .
ملیحه
16 تیر 93 11:52
خوش به حالتون دلم لک زده واس شمال همیشه به خوشی عزیزم
رومینا
پاسخ
یه برنامه جور کنید حتما برید
مینا حسینی
16 تیر 93 13:21
سلام همیشه به گردش چه جای قشنگی عکساتونم عالی .پسر وروجک هم جقد خوشگل خوابیده نازی.بوسسسسسسسسس آفرین به این روحیه شاد همیشه شاد باشین گلم
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییییییییی عزیزم همیشه تو سخت ترین چیزها سعی کردم که شاااااااااااااااااد باشم و شاد زندگی کنم .
عاطی مامان آوینا
16 تیر 93 14:36
سلام عزیزم.چه سفر و سورپرایز خوبی.کلی لذت بردم از مناظر و توضیحاتت.لازم شد که حتما بریم.من عاشق مناظر بکرم.کاش همیشه طبیعت تمیز و بدون رد پای ما ادما باشه.یواشکی بریم ببینیم و برگردیم. چقدر عکس رادوین طلا تو افتاب کنار دریا قشنگه ببوسش از طرف من حسابیییییی
رومینا
پاسخ
سلامممم عاطفه جونم خوبی ؟ پیشنهاد میکنم که حتما برید این طبیعت خیلیییییییییییییییی زیبا بود ممنون از لطفت عزیزم
مامان
17 تیر 93 3:14
چه عکسهای قشنگی.... همیشه به گردش،عا شق ان سفرهای بی برنامه ریزی ام..
رومینا
پاسخ
عمه ی آتنا
17 تیر 93 18:54
وای چقدر عالیههههه همچین سفراییه که خاطراتش موندگار میشه امیدوارم بهتون خوش بگذره همیشهمیبینم که بازم مهمون خارجی به پستتون خورده شما هم که عاشق همچین مهمونایی هستین و از اون قرمه سبزی های معرووووف شاد باشین همیشه
رومینا
پاسخ
ممنون عمه جون من عاشق مهمون هستم رفت و امد رو خیلی دوست دارم البته کسی که باعث اذیت وروح و روانت نباشه . اینجور ادمها رو سریع از زندگیم میزارم کنار فرق هم نمیکنه فامیل نزدیک باشه یا دور یا دوست . کسی که باهاش احساس دوستی و صمیمی بکنم خیلی راحتم
مامان مهنوش
18 تیر 93 11:27
همیشه به گردش و ددر دودور..سفر نامه جالبی بود..بسیلذت بردیم..همیشه خوش باشید و سلامت و تا باشه سفر باشه و گردش و تفریح و خبرهای خوب
رومینا
پاسخ
ممنون از لطفت عزیزم جای دوستان خالی بود . خیلی عالی بود سفر
مامانی رادین
18 تیر 93 13:49
سلام رومینا جووووونم چه سفر خوبی داشتین.سفر سوپرایزی خیلی حال میده کلی کیف کردین چه جوجه و سالادی وایییییییییی گشنم شدمن عاشق جوجه تو جاده ام عکس رادوین جون خیلی عالی شده این کلوچه چه کیفی کرده لب ساحل ما هم یه دوست خانوادگی داریم اصلیتشون اوانی .همیشه میگن بیاید بریم ولی تا حالا جور نشده بریم .عکس اون دریاچه اوان و بزرگ قاب کردن تو خونه دارن خیلی زیباست واقعا هردوتونو دوست دارم زیاد .به قول رادین دنیا دنیا دوست دایم بووووووووووووووس
رومینا
پاسخ
ممنون دوست خوبم که همیشه برامون کامنتهای مهربونی میزاری چه خوب پس حتما برید خونشون چون اب و هوای خوبی داره و بوی برنج ادم رو مست میکنه . پیشنهاد میدم که حتمااااااااااااااا برید . رادین نازم رو ببوس که نفسهههههههههه
مامان سمانه
20 تیر 93 1:07
پست به این باحالی میذاری نباید خبر بدی نامررررررررررررررررد؟؟؟؟ رسیدن بخیررررررررررررر خداروشکر خوش گذشت؟؟؟ وغاتی ما کوووووووووووووووووووووووووووووو؟؟؟؟ رومینا برات دارم خوب بیمحلی میکنی رادوینمو ببوس
رومینا
پاسخ
مرسی سمانه جون خوبی ؟ سوغتی برات عکسهای خوب خوب اوردم دیگه باور کن نتونستم زیاد به دوستان سر بزنم .
مامی فرزانه
21 تیر 93 20:17
همیشه به تفریح خانم خوش باشید
رومینا
پاسخ
مامان ملی و کوروش
23 تیر 93 16:28
یعنی من عاشق این حرکات بزرگونه شونم قربونت برم با این گلکاری کردنت عسلم اگه ببینمت گازت میگیرم مراقب خودت باش دیگه
رومینا
پاسخ
مرسیییییی دوست مهربونم همینجور که با گلها مهربونه گاهی اوقات هم میزنه کانال دیگه و ما میبینیم که رادوین با یه تیکه ریشه به دست اومده کنارمون